محمد غازي ملطيوي
32
روضة العقول ( فارسى )
سبب است ؛ و عقلا گفتهاند : وصمى كه از دروغ رسوخ يافت ، به صد راست آثار آن محو نگردد ، و از مسلك خشم و مورط حدّت اجتناب نماييد ، از آنكه پنج صفت سبب خورت فكر و فتور فهم آمد : يكى تسلّط صولت غيظ ، و دوم مواظبت بر مشاجرت خصوم ، و سيم فظّ « 1 » دل و غلظت طبع ، و چهارم استرهاب ضمير و روع خاطر ، پنجم عشق . و عقلا گفتهاند كه تراكم افتكار و تزاحم استفكار ، صورت [ a 9 ] فرح و نقش ارتياح از صحيفهء ضمير و صميم خاطر ببرد . امّا ترك تفكّر و اهمال تدبّر و بال و خبال را متضمّن بود . و كافر نعمت را مجال انبساط مدهيد كه او لذّت ايادى را از مذاق شما دور گرداند ، و نقش اصطناع از صحيفهء قرايح شما پاك كند . و ارفاق و احسان از اعادى و موالى منع مكنيد كه اصطناع مودّت را زيادت گرداند و انتفاع عداوت را فاتر كند . و اجانب جوانب را بر اسرار خود اطّلاع مدهيد ، و اقارب را مزيد قربت و مزيّت ارزانى داريد و از تودّد موذى و تقرّب مكثار تحرّز نماييد ، تا از حوم خسران و لوم دوستان مصون و معصوم مانيد ، و به ذلّ تعذيل و واقعهء تجديل گرفتار نشويد . چنانك فلّاح را با مار افتاد ، فرزندان جهت استفادت آن حكايت از او التماس كردند . حكايت پدر گفت چنان شنيدم كه فلّاحى با مارى قواعد الفت موكّد گردانيده بود و شرايط اتّحاد مؤسّس كرده . روزى به حضيض كوهى رسيد . مار را ديد از برودت هوا و شدّت سرما فسرده ، و از موادّ حيات او را ذمايى مانده . از روى عاطفت و خلوص نيّت متلهّف شد و مار را در توبرهء درازگوش نهاد و توبره بر سر
--> ( 1 ) - هر دو نسخه : فضّ